تبلیغات
ادبیات فارسی - ارزش یک تبسم :
ارایه ها ، اشعار ، اصطلاحات ادبی، نثر ، سجع ، نویسندگان بزرگ ، شاعران بزرگ ، انشا نویسی ، اموزش انشا نویسی
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : گروه ادبیات - گروههای آموزشی
تاریخ : چهارشنبه 16 فروردین 1385
نظرات

* تبسم خرجی ندارد.

 

* تبسم ، بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند، گیرنده اش را ثروتمند می سازد.

 

* تبسم ، فقط یک لحظه پایدار است ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند.

 

* تبسم ، در خانه خوشبختی ایجاد می کند و د رتجارت حسن نیت ، زیرا تبسم نشانه ی دوستی و رفاقت است .

 

* تبسم خستگی را برطرف و افراد مایوس را امیدوار می کند.

 

* تبسم اشعه آفتاب است برای افسردگان و بهترین پادزهر طبیعی است برای ناراحتی .

 

* تبسم را نه می توان خرید ، نه می توان گدایی کرد و نه می توان دزدید.

 

* اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند تبسم کنید.

 

* یک تبسم می گوید " من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال می کنی ، از ملاقات تو خوشحالم.

 

 

 

کاریکلماتور:

 

* غنچه ای که شکوفا نمی شود ،بهار را در خود احتکار کرده است.

 

* وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.

 

* یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.

 

* یکی از خوشحالی بال در میاره ، شکارچی شکارش می کنه .

 

* یکی حواسشو جمع می کنه ، می بره جای دیگه پهن می کنه .

 

* حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست.

 

* روی زبانم وازلین مالیدم تا زبانی چرب و نرم داشته باشم.

 

* به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم.

 

* یک کدو تنبل خریدم و آنرا به کلاس تقویتی فرستادم.

 

* برای اینکه سر بسته حرف بزنم ، سرم را دستمال بستم.

 

* سبیل گذاشتم تا حرفها را زیر سیبیلی رد کنم.

 

* کفشم را در نمی آورم چون می ترسم کسی پا تو کفشم کند.

 

* کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.

 

* برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم.

 

* از مرحله پرت شدم پایم شکست .


مرتبط با: عمومی ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.