تبلیغات
ادبیات فارسی - خاقانی
ارایه ها ، اشعار ، اصطلاحات ادبی، نثر ، سجع ، نویسندگان بزرگ ، شاعران بزرگ ، انشا نویسی ، اموزش انشا نویسی
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : گروه ادبیات - گروههای آموزشی
تاریخ : جمعه 17 آبان 1392
نظرات


افضل الدین بدیل بن علی متخلص به "خاقانی" متولد و اهل شروان، متوفی در تبریز. تولد حدودا ۱۱۲۰ میلادی - درگذشت حدود۱۱۹۰ میلادی (متاسفانه هیچ یک از دو تاریخ نه دقیقا در دست است و نه می شود با اطلاعات موجود این دو تاریخ را دقیقا تعیین کرد). خاقانی بدون شک از بلندپایه ترین شاعران پارسی است و حتی در میان بزرگ ترین شاعران پارسی هم کمتر کسی به اندازهٔ خاقانی مورد استقبال و حتی اقتباس دیگر شاعران قرار گرفته است. حتی شاعرانی به بلند پایگی سعدی و حافظ , از بسیاری از ابداعات و مضامین و ساختهای خاقانی استقبال کرده و از آنها مستقیما در اشعارشان استفاده کرده اند.


نمونهٔ اشعار

خاقانی آن کسان که طریق تو می‏ روند


زاغ اند و زاغ را روش کبک آرزوست

بس طفل کارزوی ترازوی زر کند


بادام از آن خرد که ترازو کند ز پوست

گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار


کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست

 

 

از قصیدهٔ ایوان مدائن

 

 

 

هان ای دل عبرت‌بین از دیده عبر کن هان


ایوان مدائن را آیینه عبرت دان

یک ره ز لب دجله منزل به مدائن کن


وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران

خود دجله چنان گرید صد دجله خون گویی


کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان

بینی که لب دجله چون کف به دهان آرد


گویی ز تف آهش لب آبله زد چندان

از آتش حسرت بین بریان جگر دجله


خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان

بر دجله گری نونو وز دیده زکاتش ده


گرچه لب دریا هست از دجله زکات استان

گر دجله درآموزد باد لب و سوز دل


نیمی شود افسرده نیمی شود آتشدان

تا سلسله ایوان بگسست مدائن را


در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان

گه‌گه به زبان اشک آواز ده ایوان را


تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان

دندانه هر قصری پندی دهدت نونو


پند سر دندانه بشنو ز بن دندان

گوید که تو از خاکی ما خاک توایم اکنون


گامی دوسه بر ما نه و اشکی دوسه هم بفشان

از نوحه جغد الحق ماییم به دردسر


از دیده گلابی کن دردسر ما بنشان

آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی


جغد است پی بلبل، نوحه است پی الحان

ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما


بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان

گویی که نگون کرده ست ایوان فلک‌وش را


حکم فلکِ گردان یا حکم فلک گردان

 

در اشتیاق وفا

 

راه نفسم بسته شد از آه جگرتاب کو همنفسی تا نفسی رانم از این باب از همنفسان نیست مرا روز از آن سانک بر روزن من هم نرود صورت مهتاب بی همنفسی خوش نتوان زیست به گیتی بی دست شناور نتوان رست ز غرقاب امید وفا دارم و هیهات که امروز در گوهر آدم بود این گوهر، نایاب جز ناله کسی همدم من نیست ز مردم جز سایه کسی همره من نیست ز اصحاب آزردهٔ چرخ ام نکنم آرزوی کس آری نرود گرگ گزیده زپی آب امروز منم روز فروختهٔ شب خیز سرگشته از این بخت سبک پایِ گران خواب سوزنده و دل مرده تر از شمع به شبگیر لرزنده و نالنده تر از تیر به پرتاب گرم است دمم چون نفس کورهٔ آهن تنگ است دلم چون دهن کوزهٔ سیماب از حادثه سوزم که برآورد ز من دود وز نایبه نالم که فروبرد به من ناب بیمارم و چون گُل که نهی در دم کوزه گه در عرق ام غرقه و گه در تبم از تاب چون زال به طفلی شده‌ام پیر ز احداث زآن است که رد کردهٔ احرارم و احباب خرسندی من دل دهدم گر ندهد خلق سیمرغ، غم زال خورد گر نخورد باب همّت به سرم کرد که جاه آمد مپذیر عزلت به دلم گفت که فقر آمد دریاب مگزین درِ دونان چو بود صدر قناعت منگر مه نخشب چو بود ماه جهانتاب

 


مرتبط با: مقاله های ادبی ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.